جهاد علمی

قال امام العلى(ع): العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه. علم قدرت است هرکس آن را بیابد غلبه پیدا خواهد کرد و هر کس به آن دست نیابد بر او غلبه خواهند کرد. مطالب وبلاگ را در تلگرام دنبال کنید: https://telegram.me/jahadgaraneelm

جهاد علمی

قال امام العلى(ع): العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه. علم قدرت است هرکس آن را بیابد غلبه پیدا خواهد کرد و هر کس به آن دست نیابد بر او غلبه خواهند کرد. مطالب وبلاگ را در تلگرام دنبال کنید: https://telegram.me/jahadgaraneelm

جهاد علمی

این وبلاگ گروهی سعی میکنه کمکی باشه برای کسانی که مسیر علم و تحصیل را انتخاب کردن و قصد دارن از این طریق دین خود را به انقلاب و شهدا ادا کنن.
...............................................
سالهاست که جنگ پایان یافته ولی هنوز عطش شهادت بر لبهای خشک و ترک خورده ی بشر تازیانه می زند. آن زمان که دروازه های بهشت باز بود هر کس با حرفه ای خود را به آن باب می رساند و ما نسل سومی ها هم که دستمان در گیر صفر و یک است بابی را گشودیم تا جرعه ای را تا شهادت بنوشیم. افتخار ما اینست که سرباز ولایت فقیه هستیم هرچند دستمان خالیست اما دل های مان پر است از عشق به ولایت.

ساعت مچی

دوشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۰۷ ق.ظ

بعید میدانم قبلا این خاطره را جای دیگری نوشته باشم، اما اگر هم نوشتم به دوباره نوشتنش می ارزد ...


کلاس سوم راهنمایی بودم مدرسه استعدادهای درخشان، المپیاد ریاضی برگزار شده بود در سطح استان و من رتبه ی اول را کسب کرده بودم و آن روزها برای خودم در ریاضیات خفنی بودم و خیلی ها به من غبطه می خوردند و خیلی ها هم حسادت میکردند و به همکلاسیهایم در ریاضی کمک میکردم و ...


گذشت و گذشت تا اینکه امتحانات پایان ترم برگزار می شد. یک روز صبح، همه ی دبیرستان در سالن بزرگ امتحانات جمع شده بودند. منتظر بودیم ساعت 8 شود تا امتحان شروع شود. آقای حداد مدیر عزیز و زحمت کشمان آمد جلوی جمعیت، جذبه ای که داشت همه را ساکت کرد، دقیقا می توانم بگویم همه خفه شدیم! سکوت کل سالن را فراگرفت. آقای حداد با لهجه ی بافقی خودش شروع کرد به حرف زدن و توضیح که امروز امتحان با تاخیر برگزار می شود چونکه آموزش و پرورش برای تقدیر از برگزیدگان المپیاد جوایزی فرستاده و قرار است حالا که همه جمعیم ما همینجا جوایز را به برگزیدگان بدهیم و از این تشریفات و حالا تشویقشان کنید.

بقیه را یادم نیست اما اسم من را هم خواندند، اصلا یادم نیست چند نفر بودیم فقط میدانم تنها نبودم. همه از حداد می ترسیدند اما من ته دل دوستش داشتم، رفتم کنارش ایستادم، جوایز را یکی یکی داد دستمان، بچه ها هنوز تشویق میکردند، خیلی ها از اینکه از دوستشان دارد تجلیل می شود خوشحال بودند خیلی ها هم حرصشان گرفته بود که چرا آنها جای من نیستند، نگاهها را خوب یادم هست. جایزه ی من یک جعبه ی کادو شده ی طویل بود، چیزی شبیه جامدادی مثلا، بازش کردم، در حالیکه همچنان بچه ها دست می زدند یک ساعت مچی نمایان شد.

با تصور کودکانه و عشقی که به وطنم داشتم ساعت را در دست گرفتم، و قبل از هر چیزی به نوشته ی پایین ساعت نگاه کردم:

OMAX

QUARTZ

3ATM

WATER PROOF

JAPAN MOVT


لبخند روی لبم خشک شد

حالم مثل شربتی بود که زهرمار شده باشد

دیگر صدای هیچ کسی را نشنیدم

چند ثانیه ای ناراحت بودم که چرا باید جایزه ی نفر اول در امتحانی که بعدها فهمیدم دو ریال هم فایده و سود و خیر ندارد، از آن طرف مرزها بیاید

خشکم زده بود

حداد دست زد روی شانه ام، دست زدن بچه ها قطع شده بود و همه نشسته بودند جز من

.

.

.

الان شاید خیلی طبیعی باشد و هرکسی بگوید خب بچه جان انتظار داشتی زیر ساعت نوشته باشد ساخته شده در جمهوری اسلامی ایران؟

و من میگویم بله، انتظار داشتم ساعتم ایرانی باشد و مال خودم باشد، و هنوز هم انتظار دارم و آرزو دارم کشورم صنعتی باشد و درس خواندنهایمان نتیجه اش جایزه ی ژاپنی نباشد با پول نفت، بلکه محصول با کیفیت ایرانی باشد وگرنه خدا بیامرزد پدر دایناسورها را که اگر نبودند ما ایرانیها هنوز علف خوار بودیم ... 


آن روز، روز تلخی بود، و من آن ساعت را هنوز نگه داشتم و همین الان هم دستم هست، بندش را شاید بیش از ده بار عوض کرده باشم و باطری اش را بیش از پنج بار، شیشه اش خراشیده و کدر شده اما نگهش داشتم، تا یادم باشد روزی آرزویم این بود ساعت ایرانی دستم باشد، ساعتی که مهندس ایرانی و کارگر ایرانی آن را ساخته اند ...

و هر بار که یزد می روم منتظرم تا فرصتی مهیا شود و آقای حداد را پیدا کنم و ساعت دستم را نشانش بدهم و بگویم دانش آموزت آرزویش این بود و دعا کن روزی این آرزو را محقق کند ...



پ.ن: حالا نظر ندهید که ساعت سازی در ایران صرفه ی اقتصادی ندارد، نه برادر من، بنده منطورم کلا سنعت بود، صنعت، البته صنعتی که وجود ندارد سین دار یا صاد دارش فرقی ندارد ...

  • محمد صابر نی ساز

نظرات  (۴)

  • دانشجوی ستاره دار
  • سلام
    خیلی عالی بود
    سنعتمون رو میکنیم صنعت خدا بخواد.
    البته سنعت هسته ای رو شاید 25 سال دیگه ها!!!
    ولی خب هسته ای چکارش به ساعت سازی یا سنعتای دیگه! مگه نه؟
    .
    .
    .
    حرصمو میبینی که به همه چی ربطش میدم؟
    میدونی الان حرصم به عربستانیا مثله کیه؟
    مثل حرص اون هم کلاسیاتون بود که درسشون مثله شما نبود؟!!! اونجوریم.
    آخه اونا با این همه نفت و آفتابشون دارن ولی ما نباید داشته باشیم!
    بخشید دیگه باید یه جا خالیشون کنم دیگه
    کی بهتر از شما {چشم}

    پاسخ:
    :)
    من هم  یک زمانی خیلی دلم میخواست ایرانی باشند وسایلم.
    خیلی هم سعی کردم. یادم می آید یک بار به صورت جوگیرانه حتی موبایلم هم glx شد...
    اما...
    وقتی کسی فکر بنیادی نمی کند برای صنعت ، همین می شود دیگر...
    پاسخ:
    بله متاسفانه

    ولی باید یک فکر بنیادی کرد بالاخره

    اگه خالی از اغراق نوشته باشین، این که یک بچه دبیرستانی اون روز بایت ایرانی نبودن ساعت ناراحت بشه واقعا لایق تقدیره.

     

    - مثلا بد نبود یکی دیگه از همون ساعتا بابت این حس بهش میدادن!

    پاسخ:
    نه
    کاملا خالی از اغراق بود


  • شاگرد شهدا
  • سلام
    من الان از یک چیز دیگه ای بیشتر تعجب کردم..این که با اون سن کمتون به همچین چیزی فکر کردید .هنوزم حضرت آقا اسمی از خرید کالای ایرانی به این شکل نداده بودند که بگم جو گیر شده بودین..اول واقعا بهتون تبریک میگم به طرز تفکر خوبی که دارید.
    و این که چجوری میشه که سنعت بشه صنعت..نمیدونم..هیچ ادعایی ندارم وقتی گوشیمم ایرانی نیست.پس نباید به بقیه گیر بدم.

    پاسخ:
    بله
    البته اون موقعها بیشتر عشق وطن بودم تا مذهبی ....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی