جهاد علمی

قال امام العلى(ع): العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه. علم قدرت است هرکس آن را بیابد غلبه پیدا خواهد کرد و هر کس به آن دست نیابد بر او غلبه خواهند کرد. مطالب وبلاگ را در تلگرام دنبال کنید: https://telegram.me/jahadgaraneelm

جهاد علمی

قال امام العلى(ع): العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه. علم قدرت است هرکس آن را بیابد غلبه پیدا خواهد کرد و هر کس به آن دست نیابد بر او غلبه خواهند کرد. مطالب وبلاگ را در تلگرام دنبال کنید: https://telegram.me/jahadgaraneelm

جهاد علمی

این وبلاگ گروهی سعی میکنه کمکی باشه برای کسانی که مسیر علم و تحصیل را انتخاب کردن و قصد دارن از این طریق دین خود را به انقلاب و شهدا ادا کنن.
...............................................
سالهاست که جنگ پایان یافته ولی هنوز عطش شهادت بر لبهای خشک و ترک خورده ی بشر تازیانه می زند. آن زمان که دروازه های بهشت باز بود هر کس با حرفه ای خود را به آن باب می رساند و ما نسل سومی ها هم که دستمان در گیر صفر و یک است بابی را گشودیم تا جرعه ای را تا شهادت بنوشیم. افتخار ما اینست که سرباز ولایت فقیه هستیم هرچند دستمان خالیست اما دل های مان پر است از عشق به ولایت.

۱۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

۳۱
شهریور


یکی از مشکلات ما این است که همواره منتظر ایجاد شرایط مساعد جسمی، روحی، مالی و.. برای انجام یک کار هستیم. یعنی منتظر کشش و جاذبه ای تا ما را بی زحمت به مقصد برساند. حال انکه خداوند تعالی و تمام هستی که ساخته ایشان است منتظر کوشش ماست. پس کوشش کنیم تا کشش هم بیاید!

۳۱
شهریور


پیشوند بعدی mis است این پیشوند به معنای غلط و نادرست می باشد. مانندmistake(اشتباه گرفتن)-misalighnment(نامیزانی)

پیشوند multiمعنای چند را به ترکیب می دهد. مانند multimedia(چندرسانه ای)- multilayer(چند لایه)

پیشوند nonصفت بعد از خود را منفی می کند. Nonferrous(غیر آهنی)-nontoxic(غیر سمی)

پیشوند preمعنای قبل می دهد. Preload(پیش بار)-preassemble(پیش مونتاژ)

پیشوند re به معنای دوباره، عقب و به سمت عقب است.reproducing(باز تولید)، rewire(دوباره سیم پیچی کردن)

Semiبه معنای نیم است. Semi circle(نیم دایره)-semi-final(نیمه نهایی)

Subبه معنای زیر و فرعی است. Subroutine(زیر روال-زیربرنامه)-substructure(زیر ساخت)

Super معنای ابر و خیلی خوب یا خیلی قوی را به کلمه می دهدو supersonic(مافوق صوت)- supercomputer(ابر کامپیوتر)

Ultra به معنای فرا، فوق و ماورا، است. Ultraviolet(ماورا، بنفش)- ultrasonic(فراصوت)

اخرین پیشوند که به ان خواهیم پرداخت unاست که معنای نا، مخالف و عدم را می دهد. مانند unsaturated(اشباع نشده)-unavailable(غیر قابل دسترس)

تمرین. معانی کلمات زیر را بیابید.

Unthreaded, unknown, ultra high frequency, supercharger, multifunction, multipurpose, nonzero, nonreturn, precast, precommission, preheat, mismatch, misplaced, semiconductor

۳۰
شهریور

سلام 

اولین صفحات از کتاب تجزیه و تحلیل سیستم ها ،از موسسه نصیر را باز میکنم، با جمله ای روبه رو می شوم:

"تقدیم به شهدای عرصه علمی کشوز،به ویژه شهدای هسته ای،مسعود علی محمدی،مجید شهریاری،داریوش رضایی نژاد،مصطفی احمدی روشن،رضا قشقایی"

ومن روحم پرواز کرد و بسیار خوشحال شدم، قصد تبلیغ موسسه ای را ندارم ،و قبول دارم هر موسسه ای خوبی و بدی های خاص خودش را دارد.

ولی وقتی ببینی که بسیج دانشجویی یک دانشگاه ، کار علمی انجام می دهد ،واقعا جای تحسین دارد و با توجه به این که این چند سال واقعا هم رشد داشته است

بنظرم باید افرادی که با این تفکر هستند را تشویق کرد ،و برای اهداف بالاتر زحمت کشید، این یک نمونه کوچک است که ان شاالله با همین تفکرات باقی بماند. 

باید چهان را از تفکر اسلامی پر کنیم و بدانیم در این راه مسیولیت ها چندین برابر است.

  • شاگرد شهدا
۳۰
شهریور

با خودم می اندیشیدم که این تعریف روزانه شبانه برای دانشجو چه تعریف مسخره و نا کارآمدی است و ما که بومی سازی بلد نیستیم همان بهتر که مثل بچه‌ی آدم از غربیهای غیر آدم تقلید کورکورانه کنیم و به دانش‌آموران فاند بدهیم و در حین تحصیل هم نظارت روی کارشان باشد و  این طوری نباشد که کسی که روزانه شد دیگر حیالش راحت باشد که تا آخر سنوات مجاز تمام امکانات رفاهی تحت هر شرایطی (به جز اخراج) برایش مهیاست و درس را هوا نمی کند.

دانشجویی هم که شبانه است بیخود محکوم نمی شود به اینکه تا ابد حتما باید شبانه باشد حتی اگر بهتر از دانشجوی روزانه درس بخواند و تحقیق کند.


به این فکر می کردم که تفاوت دانشجوی خوب و خوبتر در دانشگاههای معتبر خارجی با میزان فاندی که می گیرند مشخص می شود و دانشجویی که پول دارد با پرداخ پول می تواند و هزینه تحصیلش می تواند در بهترین دانشگاه و بهترین کلاس کنار دست دانشجوی ایرانی بنشیند که به دلیل توان علمی، فاند مناسبی گرفته و در همان دانشگاه در حال تحصیل است و این اصلا تبعیض نیست چون این اخنلاف در استعداد علمی و میزان یادگیری و نمره ی آخر ترم خودش را نشان می دهد.


بگذریم که اینجا برخی اساتید با یک رژ لب و چند تا عشوه نمره ی یک دانشجو را با اختلاف چند نمره به تاپ مارک کلاس تبدیل می کنند.


پی نوشت: تصور کنید از فردا هر کس با توجه به انتخاب رشته ای که کرده دانشگاه به او فاند بدهد و دانشجوهایی هم که پول دارند با پرداخت هزینه سر همان کلاسها بیایند، اولین افرادی که صدایشان در می آید همین دانشجوهای روزانه ای هستند که از این سیستم بیشترین ضربه را میخورند و خود نمی فهمند.

پی نوشت دو: نگارنده در دوره کارشناسی دانشجوی روزانه بوده و اکنون نیز در دوره ارشد دانشجوی روزانه است.

پی نوشت سه: اشکالات نگارشی رعایت نشده، ببخشید این روزها خیلی خسته ام و سرم به شدت شلوغ ...

  • محمد صابر نی ساز
۲۶
شهریور

ورزش و تحصیل، دو نمونه از رنج‌های مفید/ «جهاد» نامی برای مدیریت رنج

مدیریت کردن رنج، برای این دوتا امر است، یکی از بین بردن رنج نابه‌جا و یکی مفید قرار دادن رنج. مثلاً چندتا رنج خوب پیشنهاد بدهم؛ یکی از برنامه‌های معقول برای مدیریت رنج، ورزش است. در ورزش خودت به استقبال یک خستگی می‌روی، تا یک راحتی جایش بیاید. بعد این خستگی هم تنومندترت می‌کند. چقدر خوب است، بارک‌الله.

رنج دیگری که من پیشنهاد می‌دهم، رنج تحصیل است. رنج تحصیل را هم تحمل بکن. ببین چقدر مشاعرت باز می‌شود، چقدر تعالی پیدا می‌کنی، چقدر هوس‌هایت کاهش پیدا می‌کند. یکی از راه‌های مقابله با شهوت، حکمت است. عقلانیت خودت را افزایش بدهی، شهواتت کاهش پیدا می‌کند. آدم فهمیده که شهوت‌ران نمی‌شود.

یک پیشنهاد دیگر، یک کمی دینی‌تر؛ «جهاد» نامی است برای مدیریت کردن رنج؛ می‌روی به استقبال رنج، جهادگرانه، آن‌وقت بسیاری از رنج‌های نابه‌جا را کاهش می‌دهی. بعد بالاخره رنج که هست عزیز من، حالا بنا بوده در تصادف دستت بشکند، در راه دفاع از خدا دستت شکسته. بارک الله! بارک‌الله! رنجت را مفید قرار بده. هر کسی باید یک وقتی بمیرد دیگر. یا در تصادف یا بیماری یا در راه خدا به شهادت می‌رسد.

در مجلس ختم این شهیدی که در اثر نهی از منکر، با اراذل و اوباش برخورد کرده بود، شرکت می‌کردم، واقعاً، نمی‌توانستم ابتهاج خودم را پنهان کنم، اصلاً نمی‌توانستم به خانواده ایشان تسلیت بگویم. در شرایطی که سالانه چندصد و چندهزار جوان، به دلایل واهی از دنیا می‌روند، رنج جان دادن این شهید برای چی شد؟ رنج بیماری‌اش، دو سال، خانۀشان را فروختند خرج بچۀشان کردند. برای چی خانۀشان را فروختند؟ برای چی بچۀشان بیمارستان بود؟ به‌خاطر خدا. به به چقدر زیباست. رنج خوب بکش.

آقاپسر یکی از خادمین حضرت امام در نجف، که اهل افغانستان شریف هم هستند، به بنده می‌فرمود پدرم می‌فرمودند که بانوی مکرمۀ حضرت امام مشخصات فرمودند برو یک خرمای خیلی سفت و خشک، یک خرمایی آدرس دادند، از آنها بخر بیاور. من رفتم آوردم، اما مقبول نیفتاد. فرمودند: نه، اینها را نمی‌گویم، سفت‌تر باشد. دیگر رفتم یک خرمافروشی، چیزهایی که می‌خواست تقریباً بریزد دور گرفتم آوردم. بعداً پرسیدم که مادر! اینها را برای چی می‌خواستید؟ فرمود: امام شب‌ها می‌نشینند مطالعه می‌کنند، من می‌خواهم این خرمای خشک را بگذار زیر زبانش، هم فشارش پایین نیاید، هم یک تغذیه‌ای شده باشد؛ بعد رنج امام را در مطالعۀ شبانه بیان می‌کردند. من اصلاً ماندم همین‌جوری.

همین‌جوری مگر کسی به جایی می‌رسد؟ امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید وسط روز می‌رفت دنبال کار کردن برای معاش. می‌فرمود من می‌خواهم سختی کار کردن برای تأمین معاشم را خدا ببیند. (کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَخْرُجُ فِی الْهَاجِرَةِ فِی الْحَاجَةِ قَدْ کُفِیَهَا یُرِیدُ أَنْ یَرَاهُ اللَّهُ تَعَالَى یُتْعِبُ نَفْسَهُ فِی طَلَبِ الْحَلَالِ. من لایحضره الفقیه/3/163)

مدیریت عاقلانۀ رنج، خیلی متفاوت است با فرار ابلهانه و احمقانه از رنج

جامعۀ راحت‌طلب که به جایی نخواهد رسید. تفسیر زندگی یعنی مدیریت رنج. یعنی به استقبال رنج برو و مدیریت عاقلانۀ رنج، خیلی متفاوت است با فرار ابلهانه و احمقانه از رنج. فرهنگ غربی ما را به فرار احمقانه از رنج دعوت می‌کند. فرهنگ اسلامی ما را به استقبال عاقلانه از رنج دعوت می‌کند. از دل چنین فکر و فرهنگی، جهاد برمی‌خیزد. امیرالمؤمنین علی(ع) چی می‌فرمودند؟ به استقبال بروید سختی‌ها را، سختی‌ها کاهش پیدا خواهد کرد و الّا سختی‌های بدتری نصیب‌تان خواهد شد، رنج اضافی هم خواهید کشید، مگر می‌تواند کسی رنج نکشد؟(إِنْ لِلنَّکَبَاتِ غَایَاتٍ لَا بُدَّ أَنْ تَنْتَهِیَ إِلَیْهَا فَإِذَا أُحْکِمَ عَلَى أَحَدِکُمْ لَهَا فَلْیُطَأْطِئْ لَهَا وَ یَصْبِرْ حَتَّى تَجُوزَ فَإِنَّ إِعْمَالَ الْحِیلَةِ فِیهَا عِنْدَ إِقْبَالِهَا زَائِدٌ فِی مَکْرُوهِهَا. التمحیص/64 و تحف العقول/201)

برخورد شدید خداوند با راحت‌طلبان

بعضی از آیات جهاد را برایتان آورده بودم، وقت نیست، ولی یکی دوتا آیه را بگذارید فقط برایتان اشاره کنم در سورۀ توبه. اینقدر خدا از تنبل‌های راحت‌طلبِ جهاد نرو، بدش می‌آید، که می‌فرماید پیغمبر من! در آیۀ هشتاد و سه، اگر اینها که ازت اجازه گرفتند جهاد نیایند بنشینند، با پیرزن‌ها نشستند نیامدند جهاد، اگر دفعۀ بعد برگشتی آمدند ازتون اجازه بگیرند برای جهاد، بگو شما هرگز با من جهاد نخواهید آمد، بروید بنشینید با همان کسانی که نشسته بودید. اصلاً دیگر لیاقت بهشون نمی‌دهد برای برخاستن. (فَإِنْ رَجَعَکَ اللَّهُ إِلى‏ طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفینَ. التوبة /83 )

در یک سورۀ دیگری، از سوره‌های نازنین قرآن، می‌فرماید: «وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ» چرا سوره‌ای نازل نمی‌شود؟ مؤمنین می‌گویند چرا سوره‌ای نازل نمی‌شود برای جهاد؟ یک سوره نازل بشود که در آن خدا فرمان جهاد بدهد، چشم. «فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْکَمَةٌ وَذُکِرَ فِیهَا الْقِتَالُ» وقتی که یک سوره‌ای نازل بشود که دستور جنگ تویش داده، «رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ» می‌بینی کسانی که قلبشان مریض است، عین مرده‌ها بهت نگاه می‌کنند. انگار دارد می‌میرد از ترس. ترسیم خدا را ببینید. بعد می‌فرماید که «فَأَوْلى‏ لَهُمْ»(محمد/20) همان مرگ هم برایشان بهتر است. چرا آیۀ قرآن برای جهاد نازل می‌شود مثل مرده‌ها نگاه می‌کنی؟ می‌ترسی چرا؟ خواهش می‌کنم آیات قرآن را در این‌باره مطالعه بفرمایید.

الهی فدای آن شهدایی بشوم که خدا شاهد است یکی یکی قیافه‌هایشان یادم می‌آید، زیاد مربی اخلاق نداشتند، اما از آب کره می‌گرفتند. مکرر خاطرات‌شان را شاید شنیده یا خوانده باشید. یکبار می‌رفت جبهه برمی‌گشت، مامانش تشک می‌انداخت، می‌گفت: پسرم بخواب. می‌گفت من روی تشک می‌خوابم دلم می‌گیرد، روی زمین می‌خوابید. می‌گفت دلم می‌گیرد.

از اول شروع کن، وسط راه خودت را معطل نکن. هِی می‌خواهی بروی روی حجاب کار کنی، روی نماز خواندنش کار کنی. این آدم راحت‌طلبی او را کشته. گوش نمی‌دهد به این حرف‌ها. ایمان به خدا هم دارد، اما عادت نکرده، تمرین نکرده، فرهنگ برایش نشده.

در روایت دیگر امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «بِالتَّعَبِ الشَّدِیدِ تُدْرَکُ الدَّرَجَاتُ الرَّفِیعَةُ وَ الرَّاحَةُ الدَّائِمَةُ»(غررالحکم/168) با سختی‌های شدید درجات رفیع درک می‌شود

فاصله گرفتن از راحت‌طلبی، یکی از عوامل مهم رشد در جبهه‌ها

یکی از صحنه‌هایی که ما در جبهه‌ها می‌دیدیم و در فرآیند رشد این جوان‌ها که یک شبه راه صدساله را طی می‌کردند، اتفاق می‌افتاد، همین جدا شدن از راحت‌طلبی بود. من یادم است قبل از عملیات والفجر یک، بچه‌ها توی چادری که بودند در آن منطقۀ پشت عملیات، یک شب به همدیگر گفتند، همین‌جوری ابتکاری، کسی نبود که بیاید بهشون یاد بدهد، می‌گفتند: بچه‌ها! آیا این بد نیست که ما هرچیزی که لازم داریم و می‌خواهیم از همدیگر می‌خواهیم و به همدیگر دستور می‌دهیم؟ «آن پارچ را به من بده...، آن بشقاب را به من بده» همۀمان تنبل‌بازی درآوردیم. بیایید مردانه عمل کنیم. تصمیم گرفتند و نور این سخت‌کوشی را حس می‌کردند. اگر یک روز کمتر می‌دویدند توی صبح‌گاه، می‌گفتند دلم مکدّر شده، سیاه شده. ما می‌دیدیم شهدایی را که به مقام عالی شهادت رسیدند، خب الان می‌گوییم عاشق خدا بودند، چقدر مؤمن به قیامت بودند، اما این فرآیندی که طی شد تا به اینجا رسیدند، چی بود؟ یکی از مراحل بسیار زیبایش، جدا شدن از تنبلی بود.

خبرگزاری فارس/حجت الاسلام والمسلمین پناهیان

۲۵
شهریور


چند روز پیش جای شما خالی رفته بودم زیارت امام زاده علی سیرجان. در راه تابلو باغ سنگی توجه ام را جلب کرد. پرسان پرسان ان جا را یافتم. واقعا دیدنی بود. اما نکته ای که توجه مرا جلب کرد این است که می توان با چند درخت و چند قطعه سنگ شاهکار خلق کرد و از خود چیزی به جای گذاشت. از سوی دیگر در پاسخ به کسانی که می گویند نمی شود باید گفت چطور یک فرد کرو لال توانست اعتراض خود را به گوش جهانیان برساند و دیگران را متوجه مشکلی کند اما ما با این همه کبکبه  نمی توانیم قدری موثر باشیم و باری از دوش مردم و مملکت برداریم و فقط غر می زنیم که نمیشود و مسولان چنین اند وشرایط چنان است.....(البه جسارت به کسی نباشد خودم را می گویم)

۲۵
شهریور


پیشوند en از اسم، صفت یا فعل، فعل می سازد. اگر کلمه ای که این پیشوند می خواهد به ان بچسبد با یکی از حروف b، mیا p شروع شود، این پیشوند به em تبدیل می شود. مثال ها عبارتند از enlarge(بزرگ کردن، توسعه دادن)-encode(به رمز دراوردن) و embitter(تلخ کام کردن)

پیشوند ex دارای دو معنی به بیرون و قبلی می باشد. گاهی به صورت eظاهر می شود. مانند: exclusive(اختصاصی)-egect(بیرون کردن)ex president(رئیس جمهور سابق)

پیشوند extraمعنای اضافی و فراتر را به کلمه می دهد.extrapolate(برون یابی)-extraordinary(فوق العاده، غیر معمول)

پیشوندfor(e) به معنای قبل است. Forword(مقدمه)-forknowledge(پیش اگاهی، علم غیب)

پیشوند inدارای دو معنی کاملا متفاوت داخل و نفی است. این پیشوند قبل از b، mیا p تبدیل به im میشود قبل از r تبدیل به ir و قبل از L تبدیل به iL.مانند: inject(تزریق کردن)-import(وارد کردن)-impossible(غیرممکن)-irreversible(برگشت ناپذیر)- illogical(غیرمنطقی)

تمرین معانی کلمات زیر را بیابید.

Incorrect, illegal, insensitive, imbalance, immovable, irrotational, intake, foreman, foresee, extratime, extracurrent, extracode, enable, encircle, enrichment

 

۲۳
شهریور

...چه گویم که در کوچه آقا امام حسن علیه‌السلام چه دید؟! چه گویم که علی علیه‌السلام 25 سال چه کرد؟ چه گویم که نطفه‌ی حکمیت در چه روزی بسته شد؟‌ 
چه گویم که فرق علی را در دوشنبه‌ی منحوس شکافتند یا در 21 رمضان 40 (هـ .ق)؟ چه گویم که در چه روزی جگر پاره پاره بر تشت ریخت؟ چه گویم در چه روزی سری را به نیزه کردند؟ چه گویم که در چه روزی پایی را از زیر ناقه با زنجیر بستند؟ چه گویم که چه روزی بود که باقر علیه‌السلام را به شهادت رساندند؟‌چه گویم که چه روزی صادق علیه‌السلام را به شهادت رساندند؟‌چه گویم که چه روزی بود که مردی در زندان دعای موت را زمزمه می‌کرد؟ چه گویم که چه روزی بود آن روز که مردی به یاد جدش خود را بر روی خاک‌ها غلتاند و می‌گفت "یا جداه"؟ چه گویم که چه روزی بود که مردی جگرش می‌سوخت و فریاد می‌زد ولی آکلة الاکبادی حرف می‌زد که صدایش را نشنوند؟ چه گویم شمس دهم چگونه سرخ فام غروب غریبانه کرد؟ چه گویم که مردی با 18 [29] سال سن مثل مادر قد خمیده‌اش در خون غوطه خورد؟ و چه گویم درباره‌ی مردی که در سرداب مقدس از گناهان شیعه به خدا استغفار می‌کرد؟ 
هرکس به طریقی دل او می‌شکند/ بیگانه جدا دوست جدا می‌شکند 
بیگانه اگر می‌شکند باکی نیست/ از دوست بپرسید چرا می‌شکند 
در طول کل تاریخ بشریت شاید فقط چندسالی دنیا به خود حکومتی الهی دیده باشد و آن پس از حکومت و پادشاهی سلیمان و داوود، ده سال حکومت حضرت رسول در مدینه و 5 سال حکومت حضرت امیر علیه‌السلام و چند ماه حکومت امام مجتبی علیه‌السلام می‌باشد و دیگر تاریخ در طول 1400 سال طلوع اسلام حکومتی با پایه و اساس الهی به خود ندیده است.

تا اینکه انقلاب ما به وقوع پیوست. در حدود نیم میلیون شهید خون خود را ارزانی این نهال کردند تا پابرجا بماند و بعد آن‌را به نسل انقلاب که تقریباً پس از سال 57-58 به دنیا آمدند سپردند و حال آن زمانی رسیده که این نسل از انقلاب برگشته است. روگردانده چرا؟! 
بسیاری نامردها چهره در نقاب تزویر پوشانده‌اند و خود را خیرخواه مردم می‌دانند. نمی‌گذارند که چشم مردم حقیقت را ببیند. 
به گفته‌ی شهید چمران: "وقتی کوس جنگ به صدا درآید شناختن مرد از نامرد آسان می‌شود". اینان همان‌هایی هستند که وقتی بوی خون به مشام‌شان رسید در هفت سوراخ خزیدند و شانه خالی کردند و حال آمده‌اند و داعیه‌ی انقلاب را دارند، کجا بودید وقتی بچه‌های ما در خون وضو می‌ساختند آیا کور بودید و ندیدید؟ 
حال به گورستان بروید و ببینید تاریخ بشریت تا به حال مانند این همه جوان ما دیده است که غالباً با سنی حدود 18-22 سال خود را در کام مرگ انداختند، حال مجالس که برای شهدا برگزار می‌شود خالی است. به خدا که همه‌ی این‌ها جواب دارد. چرا نمی‌دانید که بزرگ‌ترین نعمت را خدا به ما داده است که در حکومتی الهی زندگی می‌کنیم به رهبری ولایت فقیه. گوشتان را باز کنید و بشنوید سخن،‌ سخن‌گوی آمریکایی که گفت:‌ "اگر ما جایگاهی به‌عنوان ولی فقیه را بر زورق تردید بنشانیم بزرگ‌ترین بار را از دوش خود برداشته‌ایم" آیا حالا اگر کسی با این اصل مخالفت دارد جیره خور امریکا نیست؟ 
از طرفی با عمال داخلی ما را تحت فشار قرار داده‌اند از طرفی با محاصره‌های اقتصادی گلوی ما را می‌فشارند و با این دو اصل مردم را در مضیقه قرار داده‌اند تا از انقلاب روگردان شوند. 

و ای‌کاش مردم می‌توانستند بدانند که چه کسی خیرخواه آنان است، چپی‌ها داعیه‌ی اصلاح‌طلبی دارند، 
راستی‌ها نیز داعیه‌ی صاحب انقلابی را دارند و به امیرالمؤمنین قسم که هیچ کدام خیرخواه مردم و انقلاب نیستند و همه به منافع خود می‌اندیشند. 

امام خمینی‌(ره) فرمودند: "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به انقلاب آسیبی نرسد" و حال من تصمیم گرفته‌ام در آخرت و پل صراط با کسانی که مخالف انقلاب و ولی فقیه هستند روبرگردانم. 
اما کار مهم و سختی که بر دوش ما نهاده شده این است که با این تحریفات مبارزه کنیم و کار ما شاید به مراتب مهم‌تر از کار شهداست که اگر انقلاب از این وهله خارج شود ما هم پاسدار انقلاب بوده‌ایم و هم پاسدار خون شهدا و شاید اجر و ثواب ما بیشتر از آن‌ها باشد. و این ممکن نیست غیر از این‌که به طور کامل پشتیبان ولی فقیه باشیم که فرموده‌ی حضرت صاحب‌الزمان می‌باشد.

و این استدلال [را] به قول حضرت امام‌(ره) بعضی‌ها نمی‌دانند و اگر دانسته باشند و با ولی‌ فقیه مخالفت کنند مرتد هستند، حال می‌فهمیم چرا امام زمان ظهور نمی‌کنند. چون واقعاً که دین چیزی جز بر روی زبان‌ها نیست و یقیناً در قلوب و دل‌ها نیست. حال اگر مهدی(عج) ظهور کند مردم باز هم یادشان می‌رود و حال بیا و بگو مردم این مهدی است که 1400 سال ضجه زدید که بیا بیا... 

خدایا ما را در امتحانی سخت‌تر از این قرار مده، ‌بسیار دعا کرده‌ام که ای کاش جزء‌آن 3 تن بودم [که] با علی‌علیه‌السلام ماندند ولی کمتر دعا کرده‌ام که ای‌کاش در آن زمانه می‌زیستم چون با خواندن تاریخ [و] کمی تعقل دریافتم که ما مرد امتحان نیستیم.


پی نوشت:  با خودمان خلوت کنیم ببینیم چقدر دغدغه هایمان شبیه شهداست. اصلا دنبال  ایجاد دغدغه هستیم یا نه؟
آیا فقط وصیت نامه میخوانیم؟ با هر وصیت نامه خواندن چه تغییری در ما رخ می دهد؟  اگر فکر میکنیم دغدغه ها یکی است پس چرا تلاشمان قابل قیاس نیست؟ 
40 شب خوبی برای فکر کردن در پیش رو داریم بیاییم زندگی مان واقعی با جمله ی" اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد " عجین شود. از خود و وابستگیهایمان رها شویم.
از شهادت امام جواد(ع) تا شام غریبان امام حسین(ع) و یارانشان،بخواهیم توفیق زندگی جهادی را از ما نگیرند، بیشتر حواسمان را جمع کنیم،در برابر امتحان های الهی صبور باشیم.
ان شاالله 40 روز بندگی خوبی را تجربه کنیم.
  • شاگرد شهدا
۱۹
شهریور

راحت طلبی اولین علاقه ای است که انسان در بدو تولد آن را تجربه می کند وتا آخر عمر هم با او می ماند کمتر کسی توجه دارد به اینکه راحت طلبی به عنوان یکی از مصادیق هوای نفس باید مدیریت وکنترل شود .

بعضی ها عقاید و علاقه های خیلی خوبی دارند ولی باراحت طلبی کنار نیامده اند.

کسانی که راحت طلب هستند زود به زود ناراحت میشوند .لذا به جای اینکه به چنین کسانی بگوییم :چقدر عصبانی وبد اخلاق هستی .

باید بگوییم :چقدر راحت طلب هستی.چون تا یک مقدار از راحتی فاصله میگیری خیلی زود ناراحت وعصبانی میشوی.

راحت طلبی مبدا بسیاری از گرفتاری های روحی ماست .لذا اگر راحت طلبی خودمان را از بین ببریم برخی از بیماری های روحی دیگرمان هم در کنارش خود به خود درست میشود.

راحت طلبی غیراز لذت طلبی است آدم وقتی راحت میشود تازه به دنبال لذت طلبی میرود.مثلا اینکه نمیخواهد گرسنگی بکشد از راحت طلبی است ولی اینکه انسان میخواهد که غذای خوشمزه بخورد از لذت طلبی است وطبیعتا این دو فرق دارند.

راحت طلبی درخواست حداقل است ولی همین درخواست حداقلی میتواند آدم را بدبخت و بیچاره کند .

امیرالمومنین (ع)می فرمایند:قلبی که خدارادوست دارد وعاشق خداست دوست دارد زیاد در راه خدا سختی بکشد وقلب بیخود وبی خبرازخدا راحتی را دوست دارد (انگار هنوز بالغ نشده است)

محبت خدا یکی از چیزهایی است که علاقه به راحتی را از آدم میگیرد .دیگرآدم دوست ندارد راحت باشد .حب الله باآدم این کار رامیکند.

حب راحتی باانسان زاده میشود اما راحتی در دنیا وجود ندارد.

خداوند راحتی را در این دنیا مدیریت میکند باید این را بفهمی وبپذیری وهروقت راحت شدی خودت را جمع کنی والا جمعت میکنند ،یعنی خداوند با مقدرات کاری میکند که مجبور شوی خودت را جمع و جور کنی .چون راحتی در این دنیا خلق نشده است.

چه موقع به راحتی میرسیم؟

از پیامبر(ص)پرسیدند:راحتی چیست؟حضرت فرمودند:راحتی لقاءخداوندمتعال است.

این علاقه انسان به راحتی فقط آنجا جواب پیدا میکند .در دنیا جواب پیدا نمیکند.می خواهید یک جایی را به شما نشان بدهم که درآنجا یک شمه ای از این راحتی را احساس کنید ؟احساسی که از جنس لقاءالله است؟بروید بهشت زهرا قطعه شهدا دربین قبور مطهر قدم بزنید چون آنها به بهترین صورت لقاالله را تجربه کرده اند بدن های مطهرشان آنجا را نورانی کرده است یک نوع راحتی خاصی به شما میدهد که آرام میگیری.

انشاالله خداوند به ما توفیق دهد که راحت طلبی را در وجود خودمان بشناسیم واین یک جلوه از معرفت نفس است.

همین که کسی بفهمد که راحت طلب است خودش یک توفیق است ونیاز به دعا واستعانت از خداوند دارد.

از خدا بخواهیم راحت طلبیمان را به ما نشان دهد.هر جلوه ای از راحت طلبی که در وجود ماست چون هرکسی راحتی را در یک چیزی میبیند ومیخواهد .باید راحتی را مدیریت کنیم نه اینکه کلا آن را قلع وقمع کنیم گاهی باید راحتی باشد وگاهی نبایدباشد این است که کار ماراسخت کرده است.برخی از راحتی هارا باید برویم وبه دست بیاوریم وحتی برای به دست آوردنشان ثواب هم میبریم ولی برخی ازآنها را باید ترک کنیم مهم این است که روحیه راحت طلبی خودمان را ازبین ببریم وآماده باشیم که هرجا لازم بود راحتی را کنار بگذاریم .واقعیت این است که ما برای آن که جامعه ی خوبی داشته باشیم زیاد نیاز به افزایش ایمان ومحبت بیش از مقدار فعلی نداریم.

باید ببینیم چه چیزی نمیگذارد این ایمان واین محبت به اهل بیت واین وجدان اثر خود رانشان بدهد؟آن عامل راحت طلبی است.

میدانید این دومینوی راحت طلبی  که در وجود انسان شکل میگیرد به کجا منتهی میشود؟به جایی که اورا به یک وجود منفی باف ناشکر نق بزن تبدیل میکندوجودی که فرصتهارا از دست میدهد ونمیتواند از امکانات خودش بهره برداری کند .علیه راحت طلبی خودتان قیام کنیدتا گرفتار لذت طلبی نشوید.

کسانی که دینداری نمی کنند فکر میکنند دینداری یعنی از خود گذشتگی ولی آنهایی که دینداری میکنند کم کم می فهمند از خود گذشتگی نکرده اند بلکه به نفع خودشان کار کرده اند .کسانی که برای خدا خیلی تلاش میکنند وجان میدهند در واقع در حال پاسخ دادن وارضای خواسته ی قلبی عمیق خودشان هستند .

ما یک گرایشی داریم به نام "گرایش به خدا"که اگر آن را در وجود خودمان سرکوب کنیم عقده ای خواهیم شد.

گرایش های سطحی وکم ارزش که اصالت ندارند اگر به آنها پاسخ ندهید وبا آنها مخالفت کنید نه تنها عقده ای نمی شوید بلکه اتفاقا شکفته میشوید.

مثل هرس کردن درخت اصلا معنای تزکیه همین است یعنی اینکه گرایش های بیخود وبی ارزش خودت را بزنی تا گرایش های اصلی توروبیاید.

گاهی خدا نگاه میکند که تو از چه چیزی ناراحت میشوی وعمدا به همان گیر میدهد تا راحت طلبی ات را کنار بگذاری .

بعد از حل مسئله راحت طلبی است که نوبت دینداری واجرای اوامر سخت الهی خواهد رسید اگر کسی یا جامعه ای مسئله راحت طلبی را حل نکرده باشد سخن گفتن درباره جهاد فی سبیل الله وراضی بودن به رضای الهی وبسیاری از مسائل اصلا معنا نداردوهمه ی اینها تازه بعداز آن است که انسان مشکل راحت طلبی را برای خودش حل کرده باشد.

منبع:سایت بیان معنوی/حجت الاسلام والمسلمین پناهیان

۱۷
شهریور

آخرین درس پدر

 

فرزند شهید صیاد:آخرین خاطره ای که از ایشان دارم ، مربوط به شب شهادتش می شود .آن شب ، حال عجیبی داشت ؛ چون از مسافرت آمده بود ؛ زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) و عیادت مادر گران قدرش در مشهد ، زیارت مشهد شهیدان شلمچه همه و همه روحیه ای تازه به او بخشیده بود . گویا برای شهادت آماده بود . آن شب برای من شبی بسیار سخت و مصیبت بار بود .تازه به عظمت او فکر می کردم که در نبودش چه کنم ؟ برای همین بود که در روز تشییع جنازه وقتی خودم را روی پای آقا ( مقام معظم رهبری ) انداختم ، می خواستم تمام عقده هایم را خالی کنم ؛ چو ن او را از پدرم بیشتر دوست داشتم و باور کنید از آن لحظه به بعد، آرامش وصف ناپذیری پیدا کردم .به قول پدرم حال و روحم تغییر کرد و احساس خوبی به من دست داد .
الان که فکر می کنم ، بسیار ولایت طلب بود و همیشه هم به من سفارش می کرد مطیع محض ولایت باشم .

سفارش شهید صیاد شیرازی  به فرزندش در مورد ولایت
ما در نظامی زندگی می کنیم که بر آن ولایت حاکم است و این ولایت هم جنبه داخلی دارد و هم جنبه بین المللی و دورنمای وسیعی از جهان اسلام دارد و خود به خود چون مسیر حکومت ما مسیری است که در مسیر احکام الهی به پیش می رود ، لذا توسعه هایی که می خواهد در این مسیر تحقق پیدا کند در ابعاد مختلف اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و... باید نشأت گرفته از همین مرکزیت ولایت باشد .